جز سکوت واسه خوندن این ترانه هیچی ندارم...
همیشه وقتی که حرفی نداری
یه حسی قلبمُ آزار میده
منُ دست همون قاب قدیمی
که تنها مونده رو دیوار میده
توی قاب خیره می مونم به چشمات
به احساس عجیب اون تبسم
یه عمر ِ از تو هیچی حس نکردم
به جز هم خونگی غیر از ترحم
همه رفتن همه میرن ولی من
جلو چشماتم اما حس نمیشم
بهم گفتی تلاشم بی ثمر بود
بهم گفتی یه روزی خسته میشم
چه شوقی داشتی دنیام ُ گرفتی
که از من این همه بیذار میشی
چی از جون خودت می خوای آخه؟
چرا روی دلت آوار میشی؟
توی هر لحظه ی نابودی ما
داری تاوان خود خواهیت ُ میدی
منم با تو ته این دره میرم
دوتامونُ خودت اینجا کشیدی...!
Pouya
!...Eghraei
https://www.facebook.com/pouya.eghraei
به زور ...
بذار تا می تونیم نبینیم همُ
از اینی که هس وضع ُ بدتر نکن
دوستدارم ُ گریه هر شبم
حقیقت داره اما باور نکن
هنوز میشه از من گذشت ، وقت هس
فقط سنگ باش ُ به رومون نیار
واسه اینکه ثابت کنم عاشقم
تو رُ با وجودم گذاشتم کنار
تو که دیدی چشمام ُ گول می زنم
تو که دیدی رفتن شده باورم
به زورم شده خنده ای ساده کن
رو لبهات بیارش که با غم نرم
میام ُ نگات ُ بغل می کنم
با اینکه تنم از تنت دورتر ِ
اینم آخرین لحظه این سقوط...
واسه اینه قلبم مغرور تر
ِ
میرم تا همیشه ، بمونه دلم
تو هم توُ دلت عشق ُ پرپر نکن
سزاوار این غم نبودیم ولی
از اینی که هس وضع ُ بدتر نکن...!
Pouya
!...Eghraei
/**/
ادامه ی زجر...
به : یغما گلرویی
بپاس زخم های تن و آرمان های حسرت شده اش...
تو خود برادرم هستی ، یه قلم که وارث درده
یه نفر که حتی از مُردن ، نمی ترسه واقعاٌ مَرده
کودتای شعرُ موسیقی ، انهدام فکر کوتاه ِ
نوبلی که حق ِ هر عشقه ، شام هر شب یه روباه ِ
تاول پکیده دردم ، کار طعنه های بی ربطه
من همیشه وقتی جنبیدم ، که یه مُهره از کفم رفته
شاهد ادامه ی زجرم ، مثله ماهی ؛ گیر ِ قلابم
سر ِ سبزُ بی دفاعم که ، رو زبون سرخ افتادم
دارم از غریضه می گَندم ، از تب هنر فروشیا ( یا = ها )
از شبای عشق و سکسی که ، خواب رفته پشت گوشیا
خواب رفته فکر ِ سر خورده م ، پشت حجم بی خدایا
پشت طنز ِ فاخر ِ ناموس ، روبروی اشک صوفیا
تو خود برادرم هستی ، هم نشنین هق هق مادر
توُ همین جراحت سنگین ، توُ همین اِپیزُد ِ آخر
تو که تا کجا ؟ نمی دونم ! ، ولی عاشقونه می جنگی
به امید روز روشن تر ، توُ نگاه گریه می خندی...!
Pouya
!...Eghraei
http://www.facebook.com/pouya.eghraei
پا نوشت : شکست وزنی یا سکته بیت چهارم ، مصرع دوم آگاهانه بوده
یه پالتو که تو رو پوشونده از من
دوتا پایی که دارن دور میشن
خیابون ، خاطره ، حرف ِ نگفته
به بی من رفتنت مجبور میشن
به بی من رفتنی که تا همیشه
تونِس از من یه بازیگر بسازه
شدم آرتیست فیلم بی تو بودن
یه زخمی که عفونت کرده تازه
به بی من رفتنی که تا همیشه
منو در گیرِ حسِ مردگی کرد
حالا کوتا شده سقف غروری
که عمری با ستونش زندگی کرد
مییونِ بُهتِ این بیدار خوابی
تنِ برف روی شونم کوه میشه
نه دستام واسه طوفانت یه کشتی
نه این " برگرد ، نرو " ها ، نوح میشه
مثه برفی که توو مشت آب میشه
داری دلخندمو به باد میدی
دارم آغوش می بازم به حسم
داری تلخی به این فرهاد میدی
همه عمرم توو این لحظه خلاصس
دیگه وا رفته پاهام توی برفا
توی بوران شبیه نقطه میشی
تموم میشم همین لحظه ، همینجا...!
Pouya
Eghraei ...! 4/10/91
www.facebook.com/pouya.eghraei
به اینجا رسیدیم که تنها شدن
برای دوتامون یکم بهتره
یکم بشکنی ، بشکنم ، بی هدف...
واسه حسی که دیر و زود میگذره
نوشتم که تنها نرو ، با خودت
همین چنتا عکسو جدا کن ببر
بذار بی تو از ما بمونه بیاد
خوشی های مرده توو مشت سفر
نوشتم به اینجا رسیدی که من
بیوفتم به پای غم خاطره
اگه پشت سر میشنوی ضجمو...
همه چی واسه مرگ من حاضره
توی خنده های شب رفتنت
داره میشکنه بغضی که بی صدا
اسیرِ به اجبار این گریه و
رسیده به پوچی اون وعده ها
توو این راه بی من شدن ، حسرتم ـ
ـ تو رو روی دستای شب می بره
به اونجا که تنها شدن واقعا
برای دوتامون یکم بهتره...!
Pouya
Eghraei…! 25/5/1391
پا نوشت : به ادامه مطلب برید واسه دیدن عکسی از خودم...
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.

